آریاآریا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

نی نی خوشگله

بارداری

بنام او که هر چی داریم از اوست سلام پسر یکی یدونم امیدوارم حالت خوب باشه .اول اینو بگم که بابایی که از سر کار میاد نازت میکنه و باهات حرف میزنه.خلاصه خیلی دوست داره.منم خیلی دوست دارم نفسم.عزیزم 14 بهمن نوبت دکتر داشتم برا چکاپ ماهانه که دایی جون منو مامان ژیلارو رسوند مطب خودش پایین منتظر موند.وقتی رفتیم هنوز دکتر نیومده بود بعد چند دقیقه که اومد نفر اول هم بودم رفتیم داخل که خانم دکتر وزنم کردن که شدم 62 کیلو یعنی از اول بارداری تا الان تقریبا 9 کیلو اضافه کردم.بعد فشارمو گرفتن که نرمال بود بعد صدای قشنگ قلبتو پخش کردن.به دکتر گفتم که شکمم نسبت به ماهی که باردارم فکر میکنم کوچیکه.گفتن چون خودت ظریفی به خاطر اون .برا 28 بهمن که 33 هفتگ...
22 بهمن 1392

بارداری

سلام مامانی حالت که انشاله خوبه.عزیز دلم خانم دکتر برا هفته 26 آزمایش نوشته بود که با بابایی رفتیم.وقتی جوابو دادن دیدم که چیزی نیست.بعد بردم به دکتر نشون دادم گفت قند ناشتا 2 تا زیاده ولی من گفتم که 93 است و آخرشم 110 نوشته.گفت تحقیقات جدید میگن نباید بیشتر از 91 باشه.گفت برو دکتر غدد ببین اون چی میگه.دوباره عصر با مامان ژیلا رفتیم دکتر گفت مورد نگران کننده ای نیست یه هفته مراعات کن بعد برو آزمایش بده.منم یه هفته چیزای شیرین نخوردمو رفتیم آزمایش.دیدیم جواب شده 95.دوباره رفتیم دکتر گفت مورد خاصی نیست.ولی باز مراعات کن.منم گفتم چشم. راستی با مامان ژیلا اینا رفتیم لاله پارک برات وسایل بهداشتیو شیشه شیرو پوشک اینا گرفتیم. دست بابا جون اینا در...
25 دی 1392

بارداری

بنام خدای بزرگ سلام پسر قشنگم .انشاله که حالت خوب باشه.عزیزم چند وقت پیش که برات نوشتم عفونت ادراری گرفتم بعد اینکه قرصارو یک هفته مصرف کردم.48ساعت بعد رفتم آزمایش که 2 روز بعدش جوابو گرفتم خدارو شکر رفع شده بود هوا هم که سرد بود به دکترم زنگ زدم تلفنی بهش جوابو گفتم گفت دیگه مشکلی نیست .فدات شم تکوناتم چند روزی میشه که محکم تر شده.چند شب پیش دراز کشیده بودم که دیدم بلوزم یکم رفت بالا زود بلوزمو دادم بالا به بابایی گفتم نگاه کرد و خیلی خوشحال شد و میخندید. انشاله 2شنبه هفته بعد هم باید ناشتا برم آزمایش خون بدم. امیدوارم همیشه زیر سایه خدا سلامت باشی. ...
4 دی 1392

بارداری

این پست هم خیلی طولانی شد.بعد به بابایی زنگ زدم گفتم که قرصو بخره.بعد استراحت کردنو مامان ژیلا به هم رسید که دستش درد نکنه.جمعه هم استراحت کردمو شنبه با باباییو مامان ژیلا رفتیم دکتر که منشیش گفت باید یکم صبر کنید بابایی رفت سر کار.رفتیم که داخل دوباره به دکتر توضیح دادم که چی شده بود گفتم که عصر پنجشنبه هم خوب شدم.ازم سونو کرد گفت خدارو شکر همه چی نرماله بعد گفت قرصارو بخور تا یک هفته شه برام آزمایش ادرار نوشت که48 ساعت بعد از اتمام دارو برم.گفت مایعات هم زیاد بخور.برا 9 دی که به امید خدا 26 هفته میشی برام آزمایش خون نوشت گفت باید ناشتا بری.خدارو شکر مشکل خاصی نبود ولی پسرم نگرانمون کردی.به بابایی هم زنگ زدمو گفتم بعد با مامان ژیلا اومدیم خ...
16 آذر 1392

بارداری

به نام خدای خوبی که تورو به ما هدیه داد سلام پسر یکی یدونم امیدوارم که حالت خوب باشه.پسرم اینجا نمیخواستم برات از ناراحتیا بنویسم ولی دیگه اتفاق تو زندگی میوفته.جونم برات بگه پنجشنبه که از خواب بیدار شدم از پنجره نگاه کردم دیدم داره برف میاد خیلی خوشحال شدم.بابایی هم که سر کار بود صبحونمو که خوردم بعد یکم شکمم درد گرفت اینم بگم که یک هفته بود سرما خورده بودم.چند بار روم به دیوار رفتم دستشویی.سری اول که رفتم بعدش بابایی زنگ زد گفت دوست داری بریم پیاده روی منم گفتم باشه به خیال خودم گفتم خوب میشم.تا بابایی بیاد دوباره رفتن به دستشویی و هر بار یکم خون دیدن.بابایی هم که اومد یکم نشستیم رفتیم بیمارستان.از شانس پنج شنبه هم بود دکتر خودم نبود.ا...
16 آذر 1392

بارداری

عزیز دل مامانو بابا 2روز قبل اینکه برم سونو از دکترم برا فرداش یعنی28 ساعت 11:45 وقت گرفتم.اون روز با مامان ژیلا با هم رفتیم دکتر.وقتی رسیدیم هنوز خانم دکتر نیومده بود وقتی اومد نفر دوم بودم.بعد منشیش که صدام کرد رفتیم داخلو اول جواب سونو رو نگاه کرد گفت خوبه بعد وزنم کردو فشارمو گرفت بعد رو تخت دراز کشیدم صدای قلب خوشگل پسرمو برام پخش کرد. وای امیر پرهامم چه صدای دلنوازو اروم بخشی صدای قلبت. .بعد دکتر گفت یک ماه بعد که برا چکاب میای اون موقع برا هفته 26 برات آزمایش مینویسم. عمر مامانو بابا خیلی دوست داریم.بابایی که از سر کار میاد هی شکمم یعنی شمارو بوس بارون میکنه. بابایی خیلی دوست داره. راستی اینم بگم بابایی با گوشی پزشکی میخواد...
29 آبان 1392

بارداری

سلام امیر پرهام یکی یدونم فدات شم برا 27 آبان ساعت 17:15 نوبت سونو(غربال گری دوم) داشتم. با بابایی و مامان ژیلا رفتیم.بعد پذیرش نشستیم تا نوبتمون بشه تقریبا بعد45 دقیقه نوبتم شد و رفتیم داخل.آقای دکتر اول شوع به نگاه کردن کرد گفت ماشالاه رشدش خوبه .بعد که اقای دکتر شروع به توضیح دادن به ما شد بابایی با دوربین ازت فیلم برداری کرد.اول مغز و چشاتو دماغو لباتو چانتو نشون داد بعد ستون فقرات و دستات که باز مثل دفعه قبل یه دستت کاملا باز بودو گذاشته بودی رو گوشت.اون یکیرو هم مشت کرده بودی و گذاشته بودی کنار پات.بعد روناتو بعد پاهاتو نشون داد.انگشتات هم شمرد خدارو شکر 5 تا بودن.بعد هم ضربان قلبتو برامون پخش کرد.قربون صدای قلبت. . امیر پرهام جو...
29 آبان 1392

بارداری

سلام قند عسلم.فدات شم دیروز که گفتم میخوایم بریم برا سونو رفتیم.بعد یه عالمه آب خوردنو تو نوبت موندن سونو شدم ولی خانم دکتر گفت که زود اومدی فعلا ساک تشکیل نشده.ولی یه کم ضخامت دیده میشه.گفت 10 روز دیگه دوباره بیا.عزیزم بابایی و من خیلی دوست داریم.
17 آبان 1392

بارداری

سلام جیگرم.حتما خوبه خوبی.عزیزم این ماه هم برا اومدنت با بابایی تلاش کردیم.الان که اینو مینویسم 2روز از زمان پری گذشته.صبح ساعت 6:30 که بابایی رفت سر کار من دیگه اصلا خوابم نبرد.که ساعت 7:20 پاشدم برم دستشویی که بی بی چک هم بردم همین که استفاده کردم ذیذم دو خط زود پر رنگ شدن.اصلا باورم نشد دوباره یه بی بی چک دیگه آوردم اون هم زود پر رنگ شد.نمیتونستم چی کار کنم.به مامان جون اس دادم که بیا بریم پیاده روی که نگران نشه اون هم زنگ زد گفت باشه.تو راه بهش گفتم خوشحال شد.رفتیم آزماشگاه خون دادمو گفت عصر بیا.اومدم خونه به خاله زنگ زدم گفت زنگ میزنم زود آماده کنن.خلاصه ساعت 1:30 بابایی اومد منهم قبل اینکه بیاد جوراب نی نی داشتم با بی بی چکا و یه نامه ...
17 آبان 1392

بارداری

به نام او که تو را به من داد سلام عزیز مامان.امروز صبح که از دکتر وقت گرفته بودم با مامان جون رفتیم.اولین نفر هم بودم.یکم نشستیم تا دکتر بیاد.بعد داخل مطب که شدیم هر چی آزمایش و سونوی قبل بارداری داده بودمو نشون دکتر دادم.دیگه هیچ آزمایشی برام ننوشت.فقط برا 5شنبه سونو نوشت.گفت تا هفته 17 اسید فولیک بخور.یک روز در میون تخم مرغ.هفته ای یه بار ماهی.روزی سه لیوان شیر یا معادلش.4عدد هلو یا آلبالو یا گیلاس.گفت هر فعالیتی تا حالا داشتی بازم انجام بده ولی زیادش نکن.حالا منتظرم تا 5شنبه بیاد تا انشا.. صدای قلبتو بشنویم.خدا حافظت باشه عزیزم. ...
17 آبان 1392